درباره من

عکس من
تهران, سعادت آباد, Iran
مشاهده نمايه کامل من

نیایش


آرزو می کردم اینجا بودی در کنار من
و سرانجام روزی برسد که ببینم آنگونه که تو می بینی و حس کنم آنطور که حس می کنی
و دلم برای تو تنگ شود .

و با آرامش دعا کنم که آن روز به شب رسد



و شبی شد که دیگر چهرهایمان به رنگ هایمان شباهتی نداشت
تو؛ قرمز ، آبی و سفید
و من؛ مات .



سال ها می گذرد .
کمرهایمان را راست کرده ایم، به راحتی نفس می کشیم
در خیابان های خط کشی شده علیه رنگ پرستی شعار می دهیم
در کنار یکدیگر .

در زمانی که دیگر برایمان اهمیتی ندارد

حماقت


اینگونه که بر می آید؛ من در دفتر خاطراتم ، آینده ام را رقم زده ام!!

روانی


ه
مراه با ماشین کوکی زمانه ، در موقعیت خلاص سر می خوریم ، لیز می خوریم ، منحرف می شویم ، می ترسیم ، خیس می شویم وخسته از این همه هیجان؛ در مرز یکدیگر به انتظار مجوز ورود می مانیم .

پ.ن : اگه بدونین چند صفه بود که اینقدر شد!!

حس


خاکستر دلم از حس ، کودکانه تب می کند

رویش


پسرک در جیب های خود پول می کاشت ، آن قدر تا جیب هایش باد کردند و ترکیدند و شلوارش دو تا شد .
پسرک آن قدر با پول هایش خورد که شکمش متورم شد و پیراهنش ترکید و پیراهنش دوتا شد .
پسرک آن قدر *** تا *** اش **** شد و ترکید و *** دو تا شد .

پسرک مدرن شده بود ، مرد صدایش می کردند . و دیگر از این که از صورت تا نوک انگشتانش مو می رویید ،احساس بیهودگی نمی کرد .

باد


خاک، خاک، خاک می خورم.
خیس، خیس، خیس می شوی.

من در انتظار ِ باد ام که برگ زردی بر تنم بنشاند
تو در انتظار ِ بادی که دزدیده بذری بر تنت بلغزاند

آل!

یه جورایی جمع ایده آل و رئال میشه ریده آل!

من اهل بازی با کلمات نیستم ، اما واقعا وضعیتم اینه!